
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:معجزه دوستی در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
براي تبادل
لوگو ابتدا لوگوي ما را قرار دهيد،سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ماهم
همين کار را بکنيم.
((محل قرار گيري كد آمار گير))
»تعداد بازديدها:
[+]
نوشته شده توسط ترمه در 19:43
|
|
بعد از مدتها و بنا به خواست دوستان دوباره برگشتم تا رونقی هم به وبلاگم بدم و این اومدن رو میخوام با یکی از خوابهام شروع کنم.اصولا" چون آدم احساساتی هستم خواب زیاد میبینم و خیلی از اونا هم راست شده.بگذریم...چند وقت پیش خواب دیدم با یکی از دوستام روی ۲صندلی نشسته بودیم(پشت به زمین و رو به آسمون)و با سرعت هر چه تمام سرعتی وصف ناپذیر به بالا و رو به آسمون میرفتیم.نمیدونم چه طور اون لحظه و اون ابر هایی رو که بصورت طبقه طبقه بودن رد میکردم رو براتون وصف کنم.فقط میتونم بگم خیلی زیبا بودن.در همین لحظه ها بود که یکمرتبه متوجه شدم نکنه دارم میمیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولی به قدری اون جا خوب و لذت بخش بود که با خودم گفتم اگه مردن هم باشه می ارزه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و بعد به پایین و تو اتاقم و مادرم رو نگاه کردم که خواب بودن و دلم شکست.باورتون نمیشه همین که میخواستم روم رو به بالا کنم باز با یه سرعت وصف ناپذیری به پایین و به جسمم سقوط کردم ... درجا بیدار شدم و نفس زنان به ساعت نگاه کردم.۳ نیمه شب بود . کسی رو نمی تونستم بیدار کنم.نشستم و به مادرم خیره شدم... نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت از این که از اون همه آسمون و چیزای قشنگ و هیجان آور دور شدم و به پیش خانوادم برگشتم... و در اون لحظه کاری جز گریه کردن نداشتم ...
[+]
نوشته شده توسط ترمه در 17:32
|
|